تبلیغات
دریافت كد لوگو وبلاگ فرهنگی و قرانی صعود - چرایی اختلاف مذاهب در اذان گفتن؟

اذان یکی از شعایر بزرگ اسلامی است که از آغاز بعثت پیامبر اکرم(ص) به وسیله وحی الهی تشریع شده و از آن برای اعلام وقت نماز و فراخوان جهاد استفاده می‏شود. این شعار اسلام، افزون بر دعوت مسلمانان به نماز، آنان را به اصول دین - یعنی توحید و نبوت - فرا می‏خواند.
فضل بن شاذان از امام رضا(ع) روایت می‏کند که آن حضرت فرمودند:«اِنّما أَمرَ النَّاسُ بالأذان لِعلَّْ کثیرِْ مِنها أنْ یَکُونَ تَذْکیراً لِلسَّاهی، و تَنْبیهاً للغافِل، و تَعْریفاً لِمنَ جَهِلَ الْوَقتَ و اشْتَغَلَ عَنْهُ، و یَکونَ المُؤمِنُ بذلک داعیاً الی عِبادِْ الخالِقِ، و مُرغِباً فیها، مُقرّاً له بالتوحید، مجاهراً بالایمان، مُعلِناً بالاسلامِ...»؛ به علل گوناگونی مردم به گفتن اذان امر شدند، برخی از دلایل عبارت است از یادآوری نماز برای کسانی که غفلت و سهو بر آنان حاکم شده است و یا اعلام وقت نماز برای کسی که وقت آن را نمی‏داند. شخص اذان گو در حالی که به یگانگی خداوند اقرار می‏کند، ایمان را آشکار نموده و به اسلام تظاهر می‏کند و نیز مردم را به سوی عبادت و پرستش خداوند فرا خوانده و در مردم رغبت ایجاد می‏نماید.
اصل دستور اذان بین همه مذاهب اسلامی مورد اتفاق است و در آن اختلافی وجود ندارد اما کیفیت و برخی از اذکار آن مورد اختلاف است. گروهی جمله «شهادت ثالثه» و «حی علی خیر العمل» را در اذان می‏گویند و گروهی جمله «الصلاْ خیر من النوم» را. ناگفته پیداست هر گروه و یا مذهبی برای نظریه خویش به دلایلی استدلال می‏کنند که در اینجا به برخی از آن اشاره می‏شود.

New Page 1الف) علت حذف جمله «حی علی خیرِ العمل»

 1- درباره حذف جمله «حی علی خیرِ العمل»، بنابر روایتی، در زمان خلیفه دوم به خاطر فتوحات فراوان، جهاد و مبارزه از اهّمیت ویژه‏ای برخوردار شد و از آنجا که امکان داشت برخی از مسلمانان نماز را از جهاد با ارزش‏تر بدانند و در جهاد کمتر شرکت کنند، به دستور خلیفه دوّم برای مدتی این جمله گفته نمی‏شده است. در این‏باره مرحوم شیخ صدوق از محمد بن ابی عمیر روایت می‏کند که از امام موسی بن جعفر(ع) پرسیدم چرا در اذان، حی علی خیر العمل، گفته نمی‏شود، فرمود:«علت ظاهری را می‏خواهی یا باطنی را؟عرض کردم هر دو را، فرمود:اَمّا العِلُّْ الظَّاهِرُْ فَلئَلاّ َ یَدعَ الناسُ الْجِهادَ اِتّکالاً علی الصّلاِْ...»؛ در ظاهر علت آن این است که مردم با اتکای به نماز جهاد را رها نسازند». «و امّا الباطنُْ فاِنّ خیرَ العملِ الوَلایُْ فأرَادَ مَن أَمَرَ بِتَرکِ حی عَلی خَیْرِ العَمَلِ مِنَ الأذان أنْ لا یقَعُ حَثٌ علیها وَ دُعأٌ الیها»؛{1} اما علت واقعی آن است که منظور از حی علی خیر العمل مسأله ولایت است و انگیزه کسی که به ترک حی علی خیر العمل فرمان داد این بود که کسی به ولایت ترغیب و تشویق نشود.
 2- گروهی عقیده دارند که این جمله از آغاز تشریع اذان گفته نمی‏شده، یعنی در زمان پیامبر(ص) جزو اذان نبوده است.
 3- نظر ائمه اهل‏بیت:این است که جمله «حی علی خیر العمل» در زمان رسول خدا(ص) جزو اذان بوده است؛{2} البته این دیدگاه در پاره‏ای از روایات صحابه که در کتاب‏های اهل‏سنت نیز نقل شده، وجود دارد که نمونه‏های از آن ذکر می‏شود.
  ابن ابی شیبه روایت می‏کند که، عبداله عمر و امام سجاد در اذان «حی علی خیرِ العمل» می‏گفتند؛ ابوبکر ابی شیبه از جعفر از پدرش از مسلم بن ابی مریم روایت می‏کند:«أَنّ علی بْنِ الحسینِ کان یؤذن فاذا بلغ حی علی الفلاح قال:حی علی خیر العمل و یقول هوالاذان الأول...»؛{3} علی بن حسین در اذان خود پس از «حی علَی الفلاح»، «حی علی خیرِ العمل» را اضافه می‏کرد و می‏فرمود که این جمله از ابتدای گفتن اذان وجود داشته است.
  نافع می‏گوید:عبداله بن عمر در اذان خود جمله «حی علی خیر العمل» را می‏گفت.
 ب) علت افزودن «الصّلاُْ خیرٌ من النوم»
 دلیل افزودن جمله «الصلاْ خیر من النوم» توسط برخی از مذاهب اسلامی به اذان صبح، روایاتی است که تمام آنها در کتاب کنزالعمال جمع‏آوری شده است؛ البته این روایات به صورت‏های گوناگون و متضاد نقل شده است. برخی از روایات حاکی از آن است که پیامبر(ص) این جمله را در اذان می‏گفته‏اند و برخی دیگر دلالت دارد که عمر بن خطاب آن را به اذان صبح افزوده است. به پاره‏ای از این روایات اشاره می‏شود.
 1- عبداله بن بُسر روایت می‏کند:«أتی بَلالُ النَّبی(ص) یُؤذِّنهُ بالصَّلاِْ مَرًَّْ، فَقیلَ لَهُ:اَنَا نائمٌ، فَنادی الصَّلاَْ خَیرٌ مِنَ النَّومِ، فَأَقرَّتْ فی صَلاِْ الفَجْرِ»؛{4} یک بار بلال نزد پیامبر اکرم(ص) آمد تا اذان بگوید. به او گفته شد که پیامبر(ص) خوابیده است. بلال بانگ برآورد که «نماز بهتر از خواب است». پس از آن تکرار این جمله در اذان صبح رایج شد.
 2- از عبداله بن عمر نقل شده است:«عمر قال لمؤذِّنه:اذا بلغت حی علی الفلاح فی الفجرِ فقُل الصلاُْ خیرٌ من النوم، الصلوُْ خیرٌ من النوم»؛{5} عبداله بن عمر می‏گوید:پدرم به اذان‏گوی خود گفت:هرگاه به جمله «حی علی الفلاح» رسیدی پس از آن جمله «الصلاُْ خیرٌ مِن النوم» را بگو.
 3- مالک بن انس روایت می‏کند:«اًِّنّهُ بَلغَهُ اَنَّ المؤُذّنَ جأَ اًّلی عمر بن الخطاب یُؤذّنُه بصلاِْ الصُبح فَوجَده نائِماً فقالَ:الصلاُْ خیرٌ من النوم، فأمَر عُمر أن یَجعلَها فی ندأِ الصبح»؛{6} روایت شده است که مؤذنی نزد عمر بن خطاب آمد تا برای نماز صبح اذان بگوید. او خوابیده بود. موذن گفت:الصلاُْ خیرٌ من النوم. عمر دستور داد تا این جمله در اذان گفته شود.
 4- ابن جریح می‏گوید:«حسن بن مسلم به من خبر داد که مردی از طاوس پرسید چه زمانی گفته شد:الصلاُْ خیرٌ من النوم؟او گفت:اَنّها لِم تُقلْ علی عهدِ رسول الله(ص) ولکّنَ بلالاً سمعَها فی زمانِ أبی‏بکر بعدَ وفاِْ رسولِ الله(ص) یقولها رجلٌ فأَخذها هُما منه. فأذّنَ بِها فلَمْ یَمْکُثْ أَبوبکر اًّلاّ  قلیلاً حَتّی اًّذِا کان عمر قال:لَوْ نُهینا بَلالاً عَن هذا الذی أحدَثَ و کأنَّه نَسیهُ و أذنَّ بهِ الناسُ حَتّی الیَوْمِ»؛{7} طاوس گفت:در عهد رسول خدا این جمله گفته نمی‏شد، پس از وفات رسول خدا، در زمان ابوبکر، بلال شنید که فردی می‏گوید الصلاْ خیر من النوم بلال نیز آن را در اذان می‏گفت تا این که پس از مدتی کوتاه ابوبکر از دنیا رفت؛ البته این مدت بسیار اندک بود. خلیفه دوم در زمان خلافت خود گفت:کاش بلال را از گفتن این جمله نهی کنیم؛ ولی گویا عمر این مسأله را فراموش کرد و تا امروز مردم آن را در اذان می‏گویند. که همچنین ابن جریح از عمربن حفض نقل می‏کند:«اًّنّ سَعْداً أَوّلُ مَن قال:الصلاُْ خیرٌ مِنَ النَّوم فی خَلافَِْ عُمر فَقال عُمر:بِدعٌْ ثمَّ تَرَکَهُ و أنَّ بَلالاً لَمْ یُؤذَنْ لِعُمَر»؛ نخستین کسی که گفت:الصَّلاُْ خیرٌ من النوم سعد بود. عمر به او گفت این بدعت است آنگاه سعد آن را رها کرد و بلال برای عمر اذان نگفت.
 ولی شیعه با استناد به روایات ائمه اهل‏بیت:، ذکر این جمله را در اذان جایز نمی‏داند و معتقد است که این جمله در زمان رسول خدا(ص) در اذان گفته نمی‏شده است، بلکه بعد از آن حضرت به اذان افزوده شده است؛ چنان که پاره‏ای از روایات اهل‏سنّت نیز بر این مطلب صحه می‏گذارد. البته اگر ذکر آن به قصد تنبیه و بیداری باشد جایز است ولی اگر به عنوان جزیی از اذان گفته شود، مصداق تشریع و حرام است.{8}
 ج) شهادت ثالثه در اذان
 یکی از اشکالاتی که بر شیعه گرفته می‏شود افزودن شهادت به ولایت و حجت بودن امام علی(ع) است؛ چنان که در اذان و اقامه «أشهد أنّ علیاً ولی الله» می‏گوید و چون این ذکر جزو اذان نیست، بنابراین داخل کردن آن در اذان بدعت و گناه است.
 برای پاسخ به این اشکال بیان چند مقدمه ضروری است:
 مقدمه نخست) در تعریف بدعت گفته شده است، اگر کسی چیزی را که در دین نیست و دلیلی از کتاب و سنّت - هر چند به نحوعموم - بر آن وجود ندارد، به عنوان بخشی از تعالیم دین به جای آورد مرتکب بدعت شده است.
 بنابراین اگر عملی با استناد به کتاب و سنّت به جا آورده شود و یا عملی انجام گیرد اما نه به عنوان بخشی از دین و دستور شرع، به آن بدعت گفته نمی‏شود.
 مقدمه دوم) شیعه اعتقاد دارد آنچه از اعمال و اقوال ائمه‏اطهار:به طور قطع و یقین نقل شده است، حجیت دارد و سنت شامل گفتار و رفتار آنان نیز می‏شود؛ زیرا به تصریح روایات فراوان و به نقل از ائمه‏اطهار:آنچه ایشان حدیث می‏کنند، از رسول خداست و آنان از نزد خود چیزی نمی‏گویند، بلکه چون ایشان از اهل‏بیت می‏باشند و در خاندان وحی و نبوت و علم و حکمت پرورش یافته‏اند، سخنان آنان، نقل اقوال و سنّت رسول خداست که سینه به سینه توسط فرزندان پیامبر(ص) از آن حضرت نقل شده است.
 برخی از روایات استناد احادیث ائمه اهل‏بیت(ع) چنین است:
 1- جابر می‏گوید:«قُلْتُ لاِ َبی جعفر(ع) اِذا حَدَّثْتَنی بِحَدیثٍ فَأسْنِدهُ لی فَقالَ أبی جَعْفر حَدَّثتُک عَنْ جَدّی رَسولِ الله عَنْ جَبرَئیل عن الله عزّوجل و کلّما احدثک بهذا الاسناد»؛{9} به ابی جعفر(ع) گفتم:هنگامی که حدیثی می‏فرمایید، سند آن را ذکر کنید. ایشان فرمودند:روایت می‏کنم از جدم پیامبر خدا و ایشان از جبرییل و جبرییل از خدای عز و جل و تمامی روایات ما چنین است.
 2- هشام بن سالم و حمّاد بن عثمان و دیگران نقل می‏کنند که از اباعبداله(ع) شنیدیم که می‏گفت:«حَدیثی حَدیثُ أبی و حَدیثُ‏أبی حدیثُ جَدّی و حَدیثُ جدّی حَدیثُ الحُسَین و حدیثُ الحسین حدیثُ الحَسَنِ و حَدیثُ الحَسَنِ حدیثُ أمیرِالمؤمنین، و حدیثُ امیرِالمؤمنین حدیثُ رسولِ الله وَ حدیثُ رسولِ الله قولُ الله عزّوجل»؛{10} امام صادق(ع) فرمود:روایت می‏کنم از پدرم و روایت پدرم روایت جدم می‏باشد و روایت او روایت حسین و روایت حسین روایت حسن و روایت حسن روایت امیرمؤمنان است و روایت ایشان حدیث پیامبر و حدیث پیامبر قول خداست.
 در این مورد روایات فراوانی در کتاب حدیثی شیعه جمع‏آوری شده است.
 مقدمه سوّم) حضرت علی(ع) در نهج‏البلاغه، خویشتن را ولّی خدا معرفی می‏نماید. در نامه 25 این کتاب آمده است:«اِنطَلِقَ علی تقوی الله وحدَه لا شریک لَهْ... ثُمْ تقول:عِبادَ الله، أرْسَلَنی اًّلیکم ولُی‏الله و خَلیفَتَه لاِ َّخذَ مِنکُم حقَّ الله فی أموالِکُم...»؛{11} برو و با ترس از خدا که یگانه است بگو:بندگان خدا!مرا ولی خدا و خلیفه او به سوی شما فرستاده است تا حقی را که خدا در مال‏هایتان نهاده از شما بگیرم.
 در روایت دیگری می‏خوانیم که:«علی(ع) ولی هر مؤمنی است». این روایت در منابع اهل‏سنت نیز نقل شده است.
 عمران بن حصین می‏گوید:«رسول خدا(ص) درباره علی(ع) فرمود:«و هو ولّی کل مؤمن بعدی»».{12}
 مقدمه چهارم) روایات فراوانی در کتب شیعه از ائمه اهل‏بیت(ع) نقل شده است و در آنها شهادت به ولایت علی(ع) پس از شهادت به رسالت رسول خدا(ص)، - البته نه به عنوان جزیی از اذان - مورد تأکید قرار گرفته است. مشهورترین آنها روایت قاسم بن معاویه از امام صادق(ع) است که آن حضرت فرمود:«اذا قالَ أحُدُکُمْ لااًّله‏اًّلاّالله، محمدٌ رسولُ الله، فلْیَقُلَ علی أمیرالمُؤمنین ولی الله».{13} این روایت شمول کامل دارد و اذان را در برمی‏گیرد.
 در روایت دیگری نیز آمده است که امام صادق(ع) فرمود:«لمَّا خَلَقَ الله السماواتِ و الأرض، أمرَ منادیاً فَنادی:أَشْهَدُ أنْ لا اًّله اًّلاّ  الله؛ ثَلاثُ مرّاتٍ. أَشْهَدُ أنَّ مُحمّداً رَسُولُ الله؛ ثَلاتُ مَرّاتٍ». أَشْهَدُ أَنَّ علیاً أمیرُالمؤمنین؛ ثلاثُ مرّاتٍ»{14}.
 در این قسمت شایسته است به گفتار برخی از عالمان شیعی که به این نکته تصریح کرده‏اند اشاره شود:
 1- آقای حکیم در مستمسک عروْالوثقی می‏گوید:«گفتن شهادت به ولایت امیرالمؤمنین(ع) به قصد استحباب مطلق اشکالی ندارد؛ به دلیل نکته‏ای که در خبر احتجاج هست که وقتی کسی از شما لا اله الا الله، محمداً رسول الله می‏گوید، گواهی به ولایت امیرالمؤمنین دهد».{15}
 2- آیت‏اله گلپایگانی در توضیح المسایل می‏گوید:«اشهد ان علیاً ولی الله جزو اذان و اقامه نیست. ولی خوب است بعد از اشهد انّ محمّداً رسول الله به قصد قربت گفته شود».{16}
 3- امام خمینی نیز در توضیح المسایل خود می‏فرمایند:«اَشهدُ اَنَّ علّیاً ولی الله جزو اذان و اقامه نیست، ولی خوب است بعد از اشهد انّ محمّداً رسول الله به قصد قربت گفته شود».{17}
 4- در استفتایی که از رهبر معظم انقلاب صورت گرفته است ایشان فرموده‏اند:شهادت به ولایت علی(ع) جز اذان و اقامه نیست ولی اگر به قصد ورود و این که جز اذان و اقامه است، نباشد، مانعی برای گفتنش وجود ندارد بلکه اگر برای محض اظهار اعتراف و اذعان به اندیشه‏ای که نسبت به خلیفه رسول خدا -  که درود خدا بر او و جانشینان معصومش باد  - دارد، باشد، گفتنش راجح می‏باشد.
 
 [1]. وسایل الشیعه، حرعاملی، ابواب الاذان و الاقامْ، باب 19، ج 5، ص 420.
 [2]. همان، ابواب الاذان و الاقامْ، باب 19.
 [3]. مصنف، صنعانی، ج 1، ص 244، ج 1، ص 460، کتاب الاذان و الاقامه، باب من کان یقول فی اذانه حی علی خیرالعمل، ح 1786.
 [4]. همان، ح 23246.
 [5]. کنزالعمال، متقی هندی، ج 8، ح 23242.
 [6]. همان، ح 23242.
 [7]. همان، ح 23251.
 [8]. جامع المدارک، سید احمد خوانساری، ج 1، ص 319، کتاب الصلاْ باب اذان و الاقامْ.
 [9]. امالی، شیخ مفید، باب حجیْ فتوی الائمْ، به نقل از کتاب جامع الاحادیث الشیعه، ج 1، ص 17.
 [10]. همان، به نقل از کافی، ج 1، ص 53.
 [11]. نهج‏البلاغه، سید رضی، نامه 25.
 [12]. مسند، احمدبن حنبل، ج 5، ص 365؛ حلیْالاولیأ، ج 6، ص 294؛ ریاض النضره، ج 2، ص 171؛ کنزالعمال، متقی هندی، ج 6، ص 154 و//.
 [13]. بحارالانوار، مجلسی، ج 27، ص 1، ح 1، باب 10.
 [14]. همان، ج 37، ص 295.
 [15]. مستمسک عروْ الوثقی، حکیم، ج 4، ص 14.
 [16]. توضیح المسایل، گلپایگانی، مسأله 928.
 [17]. توضیح المسایل، امام خمینی، مسأله 919/

           

               

موضوع :  ----- « بخش قران کریم » ----- ،-- مجموعه اذان ،-- مقالات قرانی ،

نوشته شده توسط : سما  روز جمعه 30 اردیبهشت 1390 در ساعت 08:12 ب.ظ  | نظرات()